بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
415
خلاصة التجارب ( طبع قديم )
و جراحت و ريش معده و اعضاى مشارك آن بود و بسبب امراض كبد طبيعت جگر آن را از خود دفع كند و بماساريقا بازگرداند و ماساريقا آن را به امعا فرستد و امعا آن را دفع كنند و باشد كه بسبب مانعى جذب كيلوس نكند و از معده هم با ماساريقا به امعا رود و اگر ريم قرحه يا خون جراحتى و يا شگاف عرقى در عروق آن مجتمع گردد هم بدين طريق اغلب مندفع شود و سبب مرضهاى ماساريقا مر اسهال را هم قريب بدين تواند بودن و سبب سپرز و زهره مر اسهال را چنان باشد كه سودا در سپرز غالب گردد و به معده بيشتر از مقرر ريخته شود و از آنجا به امعا مندفع گردد و باشد كه در معده با غذا مختلط شود و آن را متغير گرداند و طبيعت از آن نفرت كند و قبل از اتمام هضم به امعا فرستد و همچنين صفرا در زهره غالب شود و به امعا ريزد و از منفذ معين و يا بمعده آيد و از آنجا به امعا رود و باشد كه از هر دو طريق مندفع گردد و سبب دماغ مر اسهال را چنان بود كه نزله به امعا فرود آيد و طبيعت از آن تنفر كند و دافعه آن را به امعا فرستد و با اثفال مندفع گردد و باشد كه در معده غذاى باشد و آن را ماده نزله فاسد كند و طبيعت در آن تصرف نكند و به امعا مندفع گردد و باشد كه آن ماده حاد بود و مزاج بعضى امعا را فاسد سازد و دافعه پيوسته دفع آن طلبد و سبب روده مر اسهال را چنان بود كه قوت و امساك آن سبب زلق يا مرض ديگر ضعيف شود و هر چه به دو آيد زود نگذرد و باشد كه از ريش آن ماده دفع شود و باشد كه بسبب آفتى اندك كه در محلى از آن باشد مواد بدانجا غالب ميل كند و طبيعت دفع آنها طلبد و باشد كه سر رگ از وى بگشايد و خون مندفع گردد و اسباب علامات امراض اين اعضا كه سبب اين مرض اسهال واقعاند سوى روده سبقت ذكر يافتهاند و تحقيق هريك از محلش بايد نمودن و امّا اسباب و علامات امراض امعا هم درينباب مبين گردد و دلائل مطلق امتلا در اول باب پنجم مذكور شده است و ذوبان موجب اسهال يا علامات در حمى دقى باشد و آن نيز سبقت بيان يافته علامات آنچه از هوا افتاده بود اختلاف الوان بكثرت و قوام براز و اكثر رقيق و كم بوى و لزج آمدن و در گرمى او آخر روز بيشتر شدن با گرمى و سستى هواى ملك و عدم عادت مريض بدان بلكه عادت بضد آن و لزوجت عرق بدان گواهى دهد و اگر تعفنى اندك در هوا باشد تپى وبائى مانند با اين علامات يار بود و ضعف مريض بيشتر از مقتضاى مرض اسهال باشد و مر اين مرض را عمومى نيز واقع بود و اين قسم را